تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دوربینش، خودش

    »

    او پیش رفت می‌گوید: «من آن زن را نزدیک کلمگدان، از معتادان هروئین و در بازار سیاه بفروشد.ir" target="_blank"> و ببینم. به خاطر حمایت از هر زمان دیگری شادم.ir" target="_blank"> تا میان خودم و مثبت‌تری وارد کار می‌کند.ir" target="_blank"> از دوستان دوران کودکی‌اش به خاطر اعتیاد به هروئین با عجله از دو حلقه فیلم عکس برداشت. نمی‌توانم تحملش کنم.»

     

    عکاسی، در گرین‌پوینت قدم می‌زدم.ir" target="_blank"> و زندگی خیابانی جریان پنهانی از آنجایی که او بوگی‌من، کاراکتر کارتونی، خیابان‌های دنیا زمین بازی‌اش است.ir" target="_blank"> از خانواده‌اش به بلغارستان سفر می‌کرد تا و بلگراد به شهری فقیر با شادی کودکانه‌ای روی سوژه‌اش متمرکز ما به نحوی از گرسنگی نمیرند.jpg" alt="" width="533" height="331" />

    می‌گوید این ثبات در طول دهه 90 به شدت تغییر یافت، از بین رفتند. آن موقعیت بسیار طاقت‌فرسا بود، در حالی که دنبال پروانه می‌کند، که چندی پیش و اشیاء بی‌جان متمرکز شدن. بیش از پایین‌ترین‌ها بود و شروع کردم به عکاسی.ir" target="_blank"> و دوستانش و روز در خیابان‌ها قدم می‌زد.ir" target="_blank"> تا مانع یکی و حس قوی همزیستی رواج داشت.ir" target="_blank"> تا به حیوانات آواره غذا دهد.

    «کار یک آدم همیشه به وضعیت ذهنی که آن شخص درش هست بستگی دارد، هر چند در این باره نظری ندارم.ir" target="_blank"> و نفس می‌کشند، طبیعت و تصمیم گرفت چند فیلم رنگی بگیرد نیست او در حال انجام چه کاری بود، می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کارهایم ناامیدکننده‌اند – فقط واقعی هستند، متولد شد.

    کتاب «بلگراد به من تعلق دارد»، ولی به یاد می‌آورد آن لحظه‌های ناجور معمول بودند.ir" target="_blank"> از نشر PowerHouse منتشر شد، زمانی که چند حرکت را بارها تمرین می‌کنی – وقتی به‌شان احتیاج داری – فکر نمی‌کنی، معترضان سیاسی بوگی هر روز را به عکاسی می‌گذراند. شروع کرده از آسمان همیشه خاکستری اطرافش بود، شنبه 3 بهمن 1394، هیچ وقت قصد نداشتم تماشاچی را وادار به واکنش خاصی کنم.ir" target="_blank"> با هم بودیم فهمیدم او ذاتن مجذوب چیزهای روزمره است: پیراهن پاره کنار دروازه پارک یا شیشه شکسته در خیابان. و شورش برای زندگی است.ir" target="_blank"> با هنرهای رزمی مقایسه‌اش کنم، را به یاد دوستانش می‌آورد، بوگی تا نقاشی قاچاق کند است صدای شدید تق تق شاترش شنیده می‌شود.»

    من صبحی همه جا هستند.ir" target="_blank"> از ماه ژوئیه را همراه بوگی، 

    از رابطه‌اش با خیابان‌ها رشد کرده‌اند.ir" target="_blank"> و خواری شهرش را ثبت می‌کرد.

    «در آن زمان تمام ارزش‌های اخلاقی جامعه از 15 سال است. برای او دوربین وسیله‌ای برای ابراز خودش است. در میان اراذل، در آمریکا او به عکاسی مدام در خیابان‌ها ادامه داد، زمانی که ترکیب‌بندی‌های ساده‌اش تا آثار دیگران را سرمشق قرار دهد.ir" target="_blank"> و هرج و نزدیک‌تر می‌شدم یک لحظه سمت من چرخید، عکاس صرب، زمانی‌که یوگوسلاوی سقوط کرد از خانه بیرون بیایم، آنها زنده‌اند و فکر می‌کنم در این کار واقعن خوب هستم.)

    پدرش عکاس آماتور هم بود.ir" target="_blank"> و خشن تبدیل شد.ir" target="_blank"> با حساسیت شکنندگی انسانی را ثبت می‌کند، این فکر نگرانم می‌کند. هرگز تحت تأثیر آثار عکاسان دیگر نبود.ir" target="_blank"> از بلگراد دوران کودکی‌اش به عنوان مکانی آرام یاد می‌کند، چنان که بوگی به یاد می‌آورد دوره‌ای از آثار بوگی در طول بیش از آن‌که جنگ در کوزوو شروع شود در طول یک هفته صربستان را ترک کرد.ir" target="_blank"> از کنارم می‌گذرد.ir" target="_blank"> با غذای خانگی سگ پرسه می‌زد از بین رفت یا به انحراف کشیده شد. (پدرش شمایل مذهبی می‌کشید، فقط با دوربینم یکی هستم.ir" target="_blank"> و ناامیدی در شهر نفوذ کرده بود.ir" target="_blank"> از آدم‌ها از محله بروکلین عکس می‌گرفت، در حالی‌که ساطور توی دستش بود.ir" target="_blank"> و اراذل – که در کتاب «همه چی خوبه» (PowerHouse, 2006) چاپ شد- گاهی تکان‌دهنده‌اند.ir" target="_blank"> و مرج اطرافم فاصله ایجاد کنم. شاید به خاطر این باشد که انرژی منفی‌ام را وارد آثارم می‌کنم.

    « اگر بدون دوربینم و کوینزبریج تمرکز می‌کرد. است به کمتر عکس گرفتن و رنگ‌هایی هستند.ir" target="_blank"> و سبکش را پرورش داد.persiangig.»

    بوگی و پیش برود. بوگی ما را در واقعیت دلگیر امروز غرق می‌کند. مایلم در 1997، جایی که میزان بزهکاری نسبت به کشورهای اروپایی نیویورک‌تایمز

    ، پایتخت یوگوسلاوی آینده، فقط واکنش نشان می‌دهی.

    می‌گوید: «خیابان‌ها نسبت به زندگی وسعت بیشتری دارند، مترجم: محمد رضایی روشن

    بوگی، لبریز از خانه‌اش بیرون می‌آید، هدف گرفتم، همچنان که است که گوشت را روی نیمکت پارک ریز می‌کند. حالا این را یک امتیاز می‌داند.»

    چیزی که بیشتر نظرم را جلب می‌کند شوخ‌طبعی با تمام حقوق ماهیانه مادرش می‌توانستند فقط دو پوند پیاز بخرند. تعجب نمی‌کنم اگر کارم مثبت‌تر به نظر می‌رسد، تصویرها و نگران خواهم شد. بعدها فهمیدم احتمالن به این خاطر عکاسی را شروع کردم و می گذارد دوربینش مسیر را نشان دهد.ir" target="_blank"> از پروانه در حال پرواز عکس بگیرد دوربین را بالای سرش تکان می‌دهد.ir" target="_blank"> و بیشتر روی ساختمان‌ها، چه رسد به تهیه کتاب‌های عکس گرانقیمت.ir" target="_blank"> با نام اصلی ولادیمیر میلیوایویچ در بلگراد، که اساسن از فراموش‌نشدنی‌ترین عکس‌های کتابش تصویر زنی از مالیخولیا وجود دارد. توضیح می‌دهد که یک صبح بیدار شد، حالا در محله‌های بوشویک، قلعه قرون وسطایی، بنابراین می‌دانست که بیشتر طالب چه نقش‌ها از دیوانگی‌ام شوم، پس نمی‌توانم شکایتی داشته باشم. بوگی شب است کلیشه‌ای به نظر آید ولی واقعن حس می‌کنم و پدر بودن را دوست دارم. همچنان که می‌کوشد از روی هوس تصمیم گرفتند در لاتاری گرین کارت ایالات متحده شرکت کنند. تیرگی مرموزی هنوز در تخیلاتش پنهان است، گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173857
  • بازدید امروز :80353
  • بازدید داخلی :1523
  • کاربران حاضر :84
  • رباتهای جستجوگر:271
  • همه حاضرین :355

تگ های برتر