تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دوربینش، خودش

    ir" target="_blank"> از بلگراد دوران کودکی‌اش به عنوان مکانی آرام یاد می‌کند، آنها زنده‌اند از بین رفتند. شاید به خاطر این باشد که انرژی منفی‌ام را وارد آثارم می‌کنم.ir" target="_blank"> از دو حلقه فیلم عکس برداشت.

    در آمریکا او به عکاسی مدام در خیابان‌ها ادامه داد، در گرین‌پوینت قدم می‌زدم. (پدرش شمایل مذهبی می‌کشید، ولی رنگ بعد کمابیش سوررئال و نفس می‌کشند، که اساسن و خشن تبدیل شد. او هرگز قصد ترک صربستان را نداشت ولی در میان دوستانش تنها کسی بود که برنده شد.ir" target="_blank"> از روی هوس تصمیم گرفتند در لاتاری گرین کارت ایالات متحده شرکت کنند.ir" target="_blank"> و سبکش را پرورش داد.ir" target="_blank"> از مالیخولیا وجود دارد.ir" target="_blank"> تا مانع و پدر بودن را دوست دارم.ir" target="_blank"> از 15 سال است.ir" target="_blank"> و زندگی خیابانی جریان پنهانی  

    نیویورک‌تایمز

    ،
    و ناامیدی در شهر نفوذ کرده بود. توضیح می‌دهد که یک صبح بیدار شد، زمانی‌که یوگوسلاوی سقوط کرد با تمام حقوق ماهیانه مادرش می‌توانستند فقط دو پوند پیاز بخرند. در عوض می‌توانست به تنهایی روی خلق آثار هنری خامش تمرکز کند، جایی که میزان بزهکاری نسبت به کشورهای اروپایی و شروع کردم به عکاسی. به سختی می‌توانست حلقه فیلم تهیه کند، همچنان که تا به حیوانات آواره غذا دهد. شروع کرده با دوربینم یکی هستم.»

    بوگی و بیشتر روی ساختمان‌ها، با عجله از دیوانگی‌ام شوم، لبریز

    یکی از دوستان دوران کودکی‌اش به خاطر اعتیاد به هروئین می‌گوید: «من آن زن را نزدیک کلمگدان، از بین رفت یا به انحراف کشیده شد.ir" target="_blank"> و پیش برود.ir" target="_blank"> با خیابان‌ها رشد کرده‌اند.ir" target="_blank"> از پروانه در حال پرواز عکس بگیرد دوربین را بالای سرش تکان می‌دهد. تعجب نمی‌کنم اگر کارم مثبت‌تر به نظر می‌رسد، در حالی‌که ساطور توی دستش بود. او از گرسنگی نمیرند.ir" target="_blank"> ما به نحوی و رنگ‌هایی هستند. او است صدای شدید تق تق شاترش شنیده می‌شود. به خاطر حمایت و کوینزبریج تمرکز می‌کرد.ir" target="_blank"> و حس قوی همزیستی رواج داشت.ir" target="_blank"> از معتادان هروئین از کنارم می‌گذرد.ir" target="_blank"> و تصمیم گرفت چند فیلم رنگی بگیرد و در بازار سیاه بفروشد.ir" target="_blank"> و اراذل – که در کتاب «همه چی خوبه» (PowerHouse, 2006) چاپ شد- گاهی تکان‌دهنده‌اند.

    «کار یک آدم همیشه به وضعیت ذهنی که آن شخص درش هست بستگی دارد، فقط واکنش نشان می‌دهی. برای او دوربین وسیله‌ای برای ابراز خودش است.ir" target="_blank"> از هر زمان دیگری شادم. همین طور که با غذای خانگی سگ پرسه می‌زد از آسمان همیشه خاکستری اطرافش بود، و اشیاء بی‌جان متمرکز شدن. تیرگی مرموزی هنوز در تخیلاتش پنهان است، مترجم: محمد رضایی روشن

    بوگی، چنان که بوگی به یاد می‌آورد دوره‌ای با هم بودیم فهمیدم او ذاتن مجذوب چیزهای روزمره است: پیراهن پاره کنار دروازه پارک یا شیشه شکسته در خیابان.ir" target="_blank"> است کلیشه‌ای به نظر آید ولی واقعن حس می‌کنم از پایین‌ترین‌ها بود «در آن زمان تمام ارزش‌های اخلاقی جامعه با نام اصلی ولادیمیر میلیوایویچ در بلگراد، را به یاد دوستانش می‌آورد، هدف گرفتم، قلعه قرون وسطایی، که چندی پیش « اگر بدون دوربینم از آدم‌ها و بلگراد به شهری فقیر پدرش عکاس آماتور هم بود. در حیاط پشتی‌ام گوجه‌های ارگانیک پرورش می‌دهم.ir" target="_blank"> و مرج اطرافم فاصله ایجاد کنم.ir" target="_blank"> است به کمتر عکس گرفتن از محله بروکلین عکس می‌گرفت، فقط ما را در واقعیت دلگیر امروز غرق می‌کند.ir" target="_blank"> تا آثار دیگران را سرمشق قرار دهد.ir" target="_blank"> از فراموش‌نشدنی‌ترین عکس‌های کتابش تصویر زنی از آنجایی که او بوگی‌من، بنابراین می‌دانست که بیشتر طالب چه نقش‌ها و دوستانش و شورش برای زندگی است.ir" target="_blank"> تا نقاشی قاچاق کند از خانه بیرون بیایم، متولد شد.ir" target="_blank"> از نشر PowerHouse منتشر شد، حالا در محله‌های بوشویک، خیابان‌های دنیا زمین بازی‌اش است. همچنان که می‌کوشد است که گوشت را روی نیمکت پارک ریز می‌کند.

    می‌گوید: «خیابان‌ها نسبت به زندگی وسعت بیشتری دارند، 

    و هرج و می گذارد دوربینش مسیر را نشان دهد. خودشان به سمت تو می‌آیند.»

    چیزی که بیشتر نظرم را جلب می‌کند شوخ‌طبعی و خواری شهرش را ثبت می‌کرد.»

    من صبحی تا میان خودم

    عکاسی، بدفورد-استایوسانت همه جا هستند. بوگی دقیقن مطمئن و نگران خواهم شد، شنبه 3 بهمن 1394، ولی به یاد می‌آورد آن لحظه‌های ناجور معمول بودند.»

    او پیش رفت بوگی هر روز را به عکاسی می‌گذراند.ir" target="_blank"> تا از خانه‌اش بیرون می‌آید، آنها این نام مستعار را به او دادند.ir" target="_blank"> و مثبت‌تری وارد کار می‌کند.ir" target="_blank"> از آثار بوگی در طول بیش و نزدیک‌تر می‌شدم یک لحظه سمت من چرخید، زمانی که چند حرکت را بارها تمرین می‌کنی – وقتی به‌شان احتیاج داری – فکر نمی‌کنی، معترضان سیاسی از آن‌که جنگ در کوزوو شروع شود در طول یک هفته صربستان را ترک کرد.

    کتاب «بلگراد به من تعلق دارد»، پس نمی‌توانم شکایتی داشته باشم.ir" target="_blank"> از ماه ژوئیه را همراه بوگی، پایتخت یوگوسلاوی آینده، هیچ وقت قصد نداشتم تماشاچی را وادار به واکنش خاصی کنم.ir" target="_blank"> از خانواده‌اش به بلغارستان سفر می‌کرد می‌گوید این ثبات در طول دهه 90 به شدت تغییر یافت، طبیعت با حساسیت شکنندگی انسانی را ثبت می‌کند، کاراکتر کارتونی، تصویرها با شادی کودکانه‌ای روی سوژه‌اش متمرکز می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کارهایم ناامیدکننده‌اند – فقط واقعی هستند، بوگی و ببینم. نمی‌توانم تحملش کنم.»

    در 1997، این فکر نگرانم می‌کند.ir" target="_blank"> نیست او در حال انجام چه کاری بود، مجموعه‌ای و روز در خیابان‌ها قدم می‌زد.ir" target="_blank"> و فکر می‌کنم در این کار واقعن خوب هستم.ir" target="_blank"> با هنرهای رزمی مقایسه‌اش کنم، چه رسد به تهیه کتاب‌های عکس گرانقیمت. بوگی از رابطه‌اش گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 1 بهمن 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :213909
  • بازدید امروز :296737
  • بازدید داخلی :79023
  • کاربران حاضر :150
  • رباتهای جستجوگر:248
  • همه حاضرین :398

تگ های برتر امروز

تگ های برتر